Tag: روزنوشت

کلامی در باب آمار، شعری نو از یک شاعر لهستانی

ویسلاوا شیمبورسکا (به لهستانی: Wisława Szymborska) ‏ (زادهٔ ۱۹۲۳ – درگذشتهٔ ۲۰۱۲) شاعر، مقاله‌نویس و مترجم لهستانی بود. او در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. داوران کمیتهٔ ادبی جایزهٔ نوبل در توصیف وی، او را «موتسارت شعر» خوانده بودند؛ کسی که ظرافت‌های زبانی را با «شور و هیجان‌های بتهوونی» در هم آمیخته بود. اشعار…

اسم شب

بچه که بودم گاهی با پدرم می رفتم اداره. کارمند ۱۱۸ مخابرات بود. خاطراتم از آن اداره راهروهای سنگی سیاهی است که روی آن سر می خوردم. طبقه بالایی که یک سالن وسیع دستگاه کوچک تا سقف در آن قیژقیژ کنان می چرخیدند و هر…

اندر کیفیت زلزله های ژاپنی

ساعت ۵ صبح با یک ویبره قوی از خواب پریدیم. پا شدم گوشی رو برداشتم و شروع کردم به رفرش کردن تا ببینم چه خبره. نوشت ۴/۱ ریشتر در عمق ۸۰ کیلومتری در استان چیبا (جسبیده به توکیو). ظاهرا زلزله‌های ژاپنی هم جنسش خیلی بهتره…

انباشت در تاریکی یا معاشقه در سکوت: دست نوشته های علی نورانی

زن میانسالی نشسته توی سلف و با انرژی مشغول نشان دادن اداهایی با دستهایش است. چهار زن دیگر که جوانترند دورش نشسته اند و با دقت زیاد و گاهی با معصومیت در سکوت به صورت و دست‌های زن وسطی نگاه می‌کنند. . با خودم فکر…

آیا در ژاپن هم برق میره؟ تجربه قطع برق در محل کارم

آیا در ژاپن هم برق میره؟ امروز ساختمان ما برق قطع شده بود و برای اولین بار اخبار رو روی کاغذ ترجمه کردم و از روی دستخط خودم در رادیو خوندم!‏البته وقتی بعدش مجبور شدم همه اون دست‌نوشته‌ها رو دوباره تایپ کنم دیگه لذتی نداشت…

سال نو مبارک!

  سال نو مبارک! امسال امیدوارم بسیار بهتر از پارسال باشه برای همه‌تون. این هفته با گر‌وه موسیقی بیستون که از کرمانشاه به ژاپن اومدن ضبط داشتیم. موقع اجرای موسیقی کردی چند نوجوان ژاپنی در سالن بیرون استودیو به وجد آمده بودن! فردا ساعت ۷…

آغاز

من علی نورانی هستم، کارشناس بخش فارسی رادیو ژاپن (NHK) و خبرنگار سابق خبرگزاری فرانسه AFP در تهران. در این بلاگ ترجمه ها و معادل های فارسی اصطلاحات، واژه های انگلیسی و اسامی که در کار روزانه اخبار از آن استفاده می کنم قرار خواهم…

غذا خوردن با چاپ استیک

دیروز مریم داشت توی رستوران تلاش می‌کرد با چوب ها نودل بخورد. خب سختش بود. آخر هم بواسطه انگلیسی بلد بودن از پسرکی که سفارش می‌گرفت یک چنگال فلزی گرفت و در واقع تقلب کرد. گفت اینها چطوری به بچه‌هایشان کار به این سختی را…