ساعت ۵ صبح با یک ویبره قوی از خواب پریدیم. پا شدم گوشی رو برداشتم و شروع کردم به رفرش کردن تا ببینم چه خبره. نوشت ۴/۱ ریشتر در عمق ۸۰ کیلومتری در استان چیبا (جسبیده به توکیو). ظاهرا زلزله‌های ژاپنی هم جنسش خیلی بهتره چون از ۴ قویتر بنظر می آمد. نور موبایل مغزم رو روشن کرد و دیگه خوابم نبرد. تازه امروز گفتند باید نیـوْ نیم ساعت زودتر بیاد مهد چون تمرین دارن واسه نمی‌دونم ژیمناستیک یا چی! بچه‌ی دو ساله تمرین می‌خواد چیکار . امروز مادرهای دیگه هم بچه‌ها رو توی صندلی مخصوص دوچرخه گذاشته بودن و با عجله سمت مهد می‌اومدن.
نزدیکای اداره دست می‌کنم توی جیبم و یک جفت جوراب نرم و کوچولو که یادم رفته بگذارم توی کفشهاش به دستم می‌خوره و لبخند می‌زنم.

این یک دستنوشته روزانه و غیررسمی بود. اگر دوست دارید اینجا بیشتر بخوانید.

و یا با واقعیت شایعات ژاپن اینجا آشنا شوید.

من علی نورانی هستم. یک خبرنگارم و ۳۴ سالمه. با همسر و فرزند دو ساله ام در توکیو زندگی می کنیم. اینجا از تجربیات و مشاهدات زندگیمون در ژاپن و البته اخبار جالب مربوط به ژاپن می نویسم. گاهی هم برنامه های جالب بخش فارسی رادیو ژاپن را معرفی می کنم.